X
تبلیغات
خوشه - داستان زال
داستان زال شنبه یازدهم تیر 1390 15:25
سام دستور داد که نوزاد را به جایی دور از شهر بردند .جایی در کوهستان که سیمرغ خانه داشت.


بفرمود پس تاش برداشتند   ازآن بوم وبر دور بگذاشتند
به جایی که سیمرغ را خانه بود  بدان خانه این خرد بیگانه بود


سیمرغ که در اوستا سئنه مرغو گفته می شود موجودی افسانه ای و بسیار دانا است.بارها به خاندان زال کمک می کند و یکی از کارهای شگفت او آموختن روش به دنیا آوردن رستم که همان رستمین یا به قولی سزارین می باشد ،بوده است.برای اطلاع بیشتر در باره ی  سیمرغ می توانید به کتاب شرح شاهنامه فردوسی از خانم مهری بهفر مراجعه فرمایید.
به هر حال زیردستان سام،زال خردسال را در کنار کوه رها می سازند و خود بر می گردند بدان امید که خوراک درندگان و پرندگان گردد.


نهادند بر کوه و گشتند باز  برآمد برین روزگار دراز
فرود آمد از ابر سیمرغ و چنگ  بزد برگرفتش ازآن گرم سنگ
ببردش دمان تا به البرز کوه  که بودش بدان جا کنام و گروه
سوی بچگان برد تا بشکرند  بدان ناله زار او ننگرند

اما خداوندی که همواره با نگاه مهربانش مراقب حال بندگان خویش است دل سیمرغ و بچگانش را ازمهر زال می آگند و سیمرغ را پرستار زال می سازد


ببخشود یزدان نیکی دهش  کجا بودنی داشت اندر بوش
نگه کرد سیمرغ با بچگان  بران خرد خون از دو دیده چکان
شگفتی برو بر فگندند مهر  بماندند خیره بدان خوب چهر

پ.ن:اینروها شاید شما نیز خبرهای تلخ فرو کشیدن مجسمه های قهرمانان اسطوره ای بزرگی چون آریو برزن و ارش را شنیده باشید.نمی دانم این کارها با چه اهدافی انجام می شود فقط می خواهم بگویم که ملتی که ریشه در گذشته نداشته باشد سرانجام به درختی خشک و خاشاکی شایسته آتش بدل خواهد شد .روزی سیلاب حوادث به اسانی ریشه های هویت و غیرت ملتی را که تناور نیست با خود می برد یادمان باشد همیشه خیلی زود دیر می شود  .  

نوشته شده توسط معصومه راستی  | لینک ثابت |