مغلطه

صبح است و من کتاب "مسیحای دیگر،یهودای دیگر" را می خوانم:«....کشیش گفت:من هیچ وقت خیلی اهل کتاب خواندن نبوده ام،حافظه خوبی هم ندارم.اما در مورد افرادی نظیر شما همیشه یک چیزی اسباب حیرت و سردرگمی من بوده است.شما از ثروتمندان متنفرید و فقرا را دوست دارید.درست عرض می کنم؟

[ستوان:]بله همین طور است.

خوب اگر من از شما متنفر باشم دیگر نباید بچه ام را طوری تربیت کنم که مثل شما از آب در بیاید.معنی ندارد.

این فقط یک مغلطه است...

شاید هم مغلطه باشد .من هیچوقت از افکار شما خوب سر در نیاوردم.ما همیشه گفته ایم فقرا قرین رحمت پروردگار هستند اما اغنیا مشکل بتوانند به بهشت راه پیدا کنند.چرا باید رفتن به بهشت را برای فقرا نیز دچار اشکال کنیم؟آه،می دانم به ما سفارش کرده اندکه به فقرا برسیم،حواسمان باشد که گرسنگی نکشند،برای این که گرسنگی هم مانند پول می تواند آدم را وادار به کارهای شیطانی بکند.اما چرا بایستی قدرت را به دست مردم تهیدست بدهیم؟بهتر است بگذاریم که در اوج کثافت بمیرند و در بهشت بیدار شوند-فقط باید مواظب باشیم که سرشان را توی کثافت نکنیم....»

ناخودآگاه به یاد مردم فقیری می افتم که نمی دانند که برای مبارزه با اشراف و ثروتمندان به این نیاز است که آنان همیشه باید در فقر بمانند.فقری که بهانه ای است برای ماندن و همیشه برقرار است.

تازیانه

آن را که تازیانه ز رگ های گردن است  

                 هر دعوی غلط که کند پیش می برد

سعدی

طهمورث دیو بند

طهمورث دیوبند پادشاهی است که در شاهنامه فرزند هوشنگ خوانده شده است.وی نیز چون گذشتگان خود سودمندی را به سوی مردم خود کشاند و جهان را از بدی ها پاک گردانید.اما مشخصه برتر طهمورث داشتن وزیری نیک سرشت است.بعدها می بینیم که در شاهنامه نیز چون جهان واقعیت اطرافیان و مشاوران یک حاکم تا چه اندازه می توانند در خوش نامی یا بدنامی وی موثر باشند:

مر او را یکی پاک دستور بود     که رایش زکردار بد دور بود

خنیده بهر جای شهرسب نام   نزد جز بنیکی بهر جای گام

همه راه نیکی نمودی به شاه   همه راستی خواستی پایگاه

چنان شاه پالوده گشت از بدی   که   تابید ازو  فره    ایزدی

مشاوران یک پادشاه نشان دهنده طبیعت وجودی یک پادشاه و یا حکمران است .پادشاه نیک اطرافیان و مشاورانی نیک دارد و پادشاه بد مشاورانی بد. به نظر من حکمران یک جامعه به مثابه پدر یک خانواده می باشد.اگر پدر خانواده خوش پوش، اهل منطق و مطالعه، دانا و محترم باشد برای فرزندان خود نیز زمینه های رسیدن به این مسائل را مهیا خواهد ساخت.اما پدری که نسبت به ظاهر خود بی اعتنا باشد وهمواره به حداقل ها راضی شود و برای سرپوش گذاشتن بر ناتوانی های خود،توانایی ها و خوشی ها را به سخره بگیرد و از همه مهم تر مشاوران و همنشینان بدی در اطراف خود داشته باشد نمی تواند زمینه های سالم زیستن را برای فرزندان خویش فراهم نماید و فرزندانش کم کم از یاد می برند که ثروت و شادی و خوبی چه طعمی می تواند داشته باشد.درست همان گونه که بسیاری از مردم دنیای کنونی به دلیل نالایقی حکمرانان خود، شادی و رفاه را یک افسانه می پندارند.

 

حقوق الهی شاهان

چون در شاهنامه بارها با واژه فر ایزدی که همان حق الهی حکومت بر مردم است مواجه می شویم خوب است که برای بهتر شناختن این "حق" به کتاب های موجود و یا دیدگاه صاحب نظران نگاهی بیاندازیم.مطالب زیر برگرفته از کتاب "بنیادهای علم سیاست" از عبدالرحمن عالم است.در این کتاب آمده است:

"در سده های شانزدهم و هفدهم،تضاد و کشاکش پیشین کلیسا و امپراتوران به ستیز میان مردم و شاه تبدیل شد. شاهان برای جلوگیری از مخالفت مردم به نظریه خاستگاه الهی اقتدار خود استناد می کردند. حامیان شاهان استدلال می کردند که خداوند به طور مستقیم اقتدار را به شاهان واگذار کرده است ومقاومت در برابر پادشاهی گناه است.چنین نظر و تفکری در شرق نیز وجود داشته است.امام محمد غزالی گفته است:پس بباید دانستن که کسی را که او [خداوند متعال]پادشاهی و فر ایزدی داد،دوست باید داشتن و پادشاهان را متابع باید بودن و با ملوک منازعت نشاید کردن و دشمن نباید داشتن....

ویژگی های نمایان دکترین حقوق الهی شاهان را می توان به شرح زیر خلاصه کرد:

1-پادشاهی را خداوند مقرر کرده است و شاه اقتدار خود را از او می گیرد

2- پادشاهی موروثی است و حق موروثی شاه از پدر به فرزند می رسد

3- شاهان فقط مسئول خداوند هستند و در برابر اتباع خود مسئولیتی ندارند

4-مقاومت در برابر اقتدار شاه قانونی گناه است."

 

نظر شما درباره این حق چیست؟

 

 

خاطرات سبز

کسی به فکر گل ها نیست

کسی به فکر ماهی ها نیست

کسی نمی خواهد

باور کند که باغچه دارد می میرد

که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

که ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهی می شود...

فروغ فرخزاد

کشف آتش

یکی روز شاه جهان سوی کوه     گذر کرد با چند کس هم گروه

پدید آمد از دور چیزی دراز       سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز

دوچشم ازبر سرچودوچشمه خون   ز دود دهانش جهان تیره گون

 

داستان کشف آتش توسط هوشنگ بدین گونه است که روزی هوشنگ با چند تن از یارانش به کوه می رود و در آن جا با ماری بزرگ روبرو می شوند .هوشنگ سنگ بزرگی برمی دارد و به طرف مار پرتاب می کند اما مار از آن سنگ جان سالم به در برده و فرار می کند:

برآمد به سنگ گران سنگ خرد   همان وهمین سنگ بشکست گرد

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ  دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

نشد مار کشته و لیکن ز راز      ازین طبع سنگ آتش آمد   فراز

 

و به این ترتیب آتش کشف می شود. گفته می شود که اژدها و یا مارهای بزرگ در شاهنامه تصویر اساطیری از آتشفشان می باشند.چون توصیفاتی که از این مارها می شود تقریبا حال و هوای یک آتشفشان فعال است.یعنی نخستین چیزی که دیده می شود دود و سیاهی است بعد از آن چشمانی خونین که شاید نمودار گدازه های آتشفشانی باشند و همچنین دودی که جهان را تیره گون نموده و یادآور خاکسترهای آتشفشانی است.(برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به کتاب:زندگی و مهاجرت آریاییان از فریدون جنیدی).

به هر حال پس از این که هوشنگ آتش را کشف نمود خداوند را سپاس گزارد و :

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد  سده نام آن جشن فرخنده کرد

ز هوشنگ ماند این سده یادگار      بسی باد چون او دگر شهریار

کز آباد کردن جهان شاد کرد       جهانی به  نیکی ازو یاد   کرد.

من علاوه بر این که هر بار از خواندن این داستان ها لذت می برم هربار به این دو ییت پایانی می رسم با خود می گویم به راستی چند تن حکومت کننده در جهان کنونی می شناسیم که مردمش از ژرفای جان بگویند:بسی باد چون او دگر شهریار..

ژاپن اسلامی

رسمی که در خانواده ما گذاشته شده و تقریبا تا به حال کم وبیش اجرا شده است این است که به قول هایی که به هم، مخصوصا به بچه ها می دهیم عمل می کنیم. البته پیش از قول دادن حسابی می بایست سبک و سنگین کنیم که آیا می توانیم به تعهدی که می پذیریم عمل کنیم یا نه، و اگر گاهی به دلایلی تعهدی را بپذیریم که کمی اجرای آن مشکل باشد باز هم تمامی توان خود را به کار می بریم تا آن را به سرانجام برسانیم.به همین دلیل بچه ها عادت کرده اند که به قول هایی که به آن ها داده می شود اعتماد کرده و آن ها را جدی بگیرند.گاهی اتفاق می افتد که دوستان یا نزدیکان به بچه ها قولی می دهند و به این خیال که آن ها پس از مدتی قول را فراموش می کنند و یا می توان به نحوی در انجام آن امروز و فردا کرد، در عمل نمودن به آن تعلل می ورزند و در این حال من حتما محترمانه یادآوری می کنم که کار شما باعث می شود که بچه ها به شما بی اعتماد شده و یا در دنیای خود شما را دروغگو بدانند.این حکایت خانواده ما بود.

 راستی نظر شما درباره کسانی که کلامی را به زبان می آورند بدون آن که تعصب و یا تعهدی نسبت به اجرای آن داشته باشند چیست؟؟

 

هوشنگ

پس از کیومرث نوه اش هوشنگ بر تخت پادشاهی نشست.

جهاندار هوشنگ با رای و داد      به جای نیا تاج بر سر نهاد

بگشت ازبرش چرخ سالی چهل   پرازهوش مغزوپر ازرای دل

چو بنشست بر  جایگاه مهی       چنین گفت بر تخت شاهنشهی

که بر هفت کشور منم پادشا       جهاندار پیروز و    فرمانروا

به فرمان یزدان    پیروزگر       بداد و دهش   تنگ بستم کمر

وزان پس جهان یکسر آباد کرد  همه روی گیتی پر از داد کرد

در این ابیات که در آغاز داستان هوشنگ آمده به صورت خلاصه ویژگی های یک حاکم نیک ذکر شده است.

1-     داد

2-     دهش

3-     آبادگری

4-     بنده نیک پروردگار

کشوری که پادشاهی نیک داشته باشد آبادان است و مردم آن در رفاه به سر می برند.یکی از مشخصه های نالایق بودن یک پادشاه چه در اسطوره و یا دنیای واقعیت این است که مردم آن کشور در اوضاع نابسامان اقتصادی و بهداشتی و سایه سیاه وحشت به سر می برند. همه پادشاهان نیک شاهنامه افرادی دادگر و بخشنده اند و هرگز دچار غرور پادشاهی نمی شوند.آن ها با مردم خود مهربانند و در اندیشه جاری ساختن خوبی ها به جانب مردم خویشند.

مشخصه دوران هوشنگ کشف آتش است. که در مطلب دیگری بدان اشاره می شود.