داستان زال 42
زال نامه ای را که پدر نوشته بر می دارد و برای به دست آوردن موافقت پادشاه، حرکت می کند :
چو نامه نوشتند و شد رای راست ستد زود دستان و برپای خاست
به سوی شهنشاه بنهاد روی ابا نامه ی سام ازاده خوی
اما در طرف دیگر داستان،در خانه ی رودابه غلغله ای است.پدر که هراسان از خشم شاه ایران است ،برآشفته،رودابه و مادرش را به مرگ تهدید می کند و می خواهد با قربانی کردن آنان،خشم و بی داد را از کشورش دور سازد:
چو در کابل این داستان فاش گشت سر مرزبان پر ز پرخاش گشت
برآشفت و سیندخت را پیش خواند همه خشم رودابه بر وی براند
بدو گفت کاکنون جزین رای نیست که با شاه گیتی مرا پای نیست
که آرمت با دخت ناپاک تن کشم زارتان بر سر انجمن
مگر شاه ایران ازین خشم و کین برآساید و رام گردد زمین
شاه کابل خشمگین از فاش شدن راز رودابه و سام،سیندخت همسرش را فرا می خواند و به او می گوید برای آن که از حمله و تاراج ایرانیان در امان بمانیم ناچارم تو و رودابه را به زاری و خواری بکشم .
بیچاره مادران که همیشه باید سپر بلا باشند و آماج تیر حوادث.راستی اگر خدا در برابر منطق مردان ،مهر مادران را نمی آفرید دنیا به چه سرانجامی می رسید؟
در حالی که پدر در اندیشه ی کشتن و رهایی از عواقب این عشق شوم است ،مادر مانند همه ی مادران سپر بلا می شود و با به خطر انداختن جانش،از همسرش می خواهد تا به او اجازه بدهد تا به دیدار سام برود تا شاید، با گفت و گوی این غائله به پایان رسد:
بدو گفت سیندخت کای سرفراز بود کت به خونم نیاید نیاز
مرا رفت باید به نزدیک سام زبان برگشایم چو تیغ از نیام
بگویم بدو آنچه گفتن سزد خرد خام گفتارها را پزد
زمن رنج جان و زتو خواسته سپردن به من گنج آراسته
آیا شاه کابل با این پیشنهاد جسورانه موافقت می کند؟آیا سیندخت می تواند با گفت و گوی این غائله را پایان بخشد؟
در این وبلاگ اصل بر شاهنامه خوانی است اما گاه گاهی درباره ی موضوعات دیگر نیز سخن به میان می آید