دولت تدبیر و امید

زمین به هیأت دستان انسان در آمد

هنگامی که هر برهوت

               بستانی شد و باغی.

و هرزابه ها

            هر یک

                       راهی ی برکه یی شد

چرا که آدمی

طرح انگشتان اش را

با طبیعت در میان نهاده بود.


من از طرح انگشتان ام برای به قدرت رسیدن دولت تدبیر و امید،بهره می برم.امید است که همه ی دوستانی که درد وطن دارند در این راه گام نهند.رای دادن حق ماست و با نیامدن به پای صندوق ها به آسانی از حق خود می گذریم و اگر خود بدین راحتی و ارزانی ،از حق خود چشم پوشی کنیم چه کسی آن را پاس خواهد داشت.راه رسیدن به دمکراسی و آزادی سخت و طاقت فرساست و در معرض توپ های سهمگین بدخواهی است گویی توپ های محمد علی شاه ، هنوز هم حقوق مشروع و قانونی مردم این سرزمین را نشانه رفته است.برای رسیدن به دمکراسی به پای صندوق های رأی برویم.

پ.ن:انتخاب آقای سید حسن روحانی و دولت تدبیر و امید را تبریک می گویم

داستان زال 46

اینک نوبت سام است که پاسخ سیندخت  که به سفیری به نزد وی آمده،را بدهد:

سخن ها چو بشنید ازو پهلوان   زنی دید با رای و روشن روان

چنین داد پاسخ که پیمان من  درست است اگر بگسلد جان من

ت. با کابل و هر که پیوند توست  همانید شادان دل و تن درست

بدین نیز همداستانم که زال  ز گیتی چو رودابه جوید همال

شما گرچه از گوهر دیگرید   همان تاج و اورنگ را درخورید

سام به سیندخت می گوید که من با شما پیمان می بندم که هرگز به کشور شما اسیبی نرسانم و از اکنون تو و مردم و کابل و هران کس که با تو خویشی دارد در امان است.پس از ان از نامه ای می گوید که به دست زال برای منوچهر شاه فرستاده و در این نامه از شاه ایران خواسته است که با ازدواج این دو جوان موافقت نماید:

یکی نامه  با لابه ی دردمند    نبشتم به نزدیک شاه بلند

به نزد منوچهر شد زال زر   چنان شد که گفتی برآورده پر

که پرورده ی مرغ بی دل شده ست  از آب مژه پای در گل شدست

عروس ار به مهر اندرون همچو اوست  سزد گر برایند هر دو زپوست

پرورده ی مرغ بودن لقبی است که همواره با نام زال است چه بخواهد و چه نخواهد.شاید این طور که ما اکنون فکر می کنیم لقب پرورده ی مرغ بودن در آن زمان چندان هم بد نبوده اما از همین مطلب می توان نتیجه گرفت که گاهی ما پدر و مادرها کارهایی انجام می دهیم که اثر آن تا سالیان سال بر زندگی و آینده ی فرزندانمان،باقی می ماند.

خلاصه  سیندخت پس از این که  تایید سام بزرگ را بر این پیوند،به دست می آورد از سام می خواهد که کابل را مفتخر سازد و روزی به آن دیار قدم گذارد:

بد گفت سیندخت اگر پهلوان  کند بنده را شاد و روشن روان

چماند به کاخ من اندر سمند  سرم بر شود بآسمان بلند

سپس:

لب سام سیندخت پر خنده دید  همه بیخ کین از دلش کنده دید

نوندی دلاور بکردار باد برافگند و مهراب را مژده داد

کز اندیشه ی بد مکن یاد هیچ    دلت شاد کن کار مهمان بسیچ

سیندخت به همسرش مهراب نامه ای می فرستد که من رسالت خودم را به خوبی به پایان بردم تو هم هیچ نگران نباش و در تدارک مقدمات پذیرایی از مهمان عزیزی (سام)باش که در آینده ای نزدیک به کابل می آید

از مطالعه ی این بخش از داستان زال به خوبی می توان دریافت که سفیر باید خوش زبان و آداب دان و زیرک و بایسته گو باشد.متاسفانه گاهی کارهای سفارت و میانجی گری کارهای مهم ،به کسانی واگذار می شود که در رفت و آمدهای مکرر خود هیچ نتیجه ای جز فشار بیشتر از طرف مخالفان را، عاید مملکت نمی سازند.

داستان زال 45

سام از سیندخت می خواهد از رودابه بگوید ،این که، او به سیما چگونه است و زال کجا و کی او را دیده که چنین شیفته اش گشته است؟اما در این بین از او می خواهد که نخست خود را معرفی کند آیا او کنیزی فرستاده از جانب مهراب است یا زنی از بزرگان؟

بدو سام یل گفت با من بگوی  ازان کت بپرسم بهانه مجوی

تو مهراب را کهتری گر همال  مر آن دخت او را کجا دید زال؟

به روی و بموی و بخوی و خرد   به من گوی تا با کی اندر خورد

ز بالا و دیدار و فرهنگ اوی  برآن سان که دیدی یکایک بگوی

سیندخت که بیمناک از معرفی خود به عنوان همسر پادشاه کابل است و از این می هراسد که سام با دانستن این که او کیست با وی بدرفتاری نماید از سام می خواهد که سوگند یاد کند که در هر صورت ،آزاری به وی نرساند،سوگندی که زمین و زمان از شنیدنش بلرزد:

بدو گفت سیندخت کای پهلوان  سر پهلوانان و پشت گوان

یکی سخت پیمانت خواهم نخست  که لرزان شود زو بر و بوم و رست

که از تو نیاید به جانم گزند   نه آن کس که بر من بود ارجمند

مرا کاخ و ایوان آباد هست  همان گنج و خویشان و بنیاد هست

چو ایمن شوم هر چه گویی بگوی   بگویم بجویم بدین آب روی

سام برای ادای سوگند،دست سیندخت را در دست می گیرد و با احترام و نیکی پیمان می بندد که گفتار سیندخت موجب آزار دیدن وی نگردد:

گرفت آن زمان سام دستش به دست  ورا نیک بنواخت و پیمان ببست

چو بشنید سیندخت سوگند او   همان راست گفتار و پیوند او

زمین را ببوسید و برپای خاست  بگفت آنچه اندر نهان بود راست

فردوسی با مهارت فراوان تمام ریزه کاری های داستان را بازگو می کند کافی است چشمانتان را بر هم بگذارید و کسی برایتان شاهنامه خوانی کند تا در دنیایی از تصویر و حماسه و عشق فرو روید.

سیندخت سخن می گوید سخنانی که نه تنها در آشکارا که نهانی نیز، بنیادی استوار بر راستی و درستی دارند.سیندخت به زیبایی و رسایی ،چنین از خود می گوید:

که من خویش ضحاکم ای پهلوان  زن گرد مهراب روشن روان

همان مام رودابه ی ماه روی  که دستان همی جان فشاند بروی

کنون آمدم تا هوای تو چیست   ز کابل ترا دشمن و دوست کیست

اگر ما گنهکار و بدگوهریم    بدین پادشاهی نه اندر خوریم

من اینک به پیش توام مستمند  بکش گر کشی ور ببندی به بند

دل بیگناهان کابل مسوز  کجا تیره روز اندر آید بروز

نیازی نیست سیندخت از زیبایی و خردمندی رودابه بگوید،از قدیم گفته اند مادر را ببین و دختر را بگیر.کسی که مادری چون سیندخت، شجاع و خردمند و زیبا و آداب دان دارد ،او را نیازی به معرفی نیست. سیندخت به کوتاهی می گوید من زن مهراب کابلی ام،مادر رودابه ی ماهرو،ماهرویی که زال دستان، جان در پایش می فشاند.

سیندخت عجز و لابه نمی کند و دختر خود را کنیز سام و شاه ایران نمی شمارد با سری سربلند و صدایی مطمئن می گوید:آمده ام که ببینم خواسته ی شما چیست و اگر ما گنهکاریم مردمان کابل را در به وجود آمدن این کینه گناهی نیست.

حال نوبت سام است که سخن بگوید .روبروی او زنی زیبا و شجاع ایستاده است که حتی اگر مادر دلدار فرزندش نبود،هم، گرامی و بزرگ بود.پس لازم است که بایسته و شایسته سخن گوید و پاسخ دهد....