تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می خواهم

نوشتن درباره ی موضوعی که می خواهم بنگارم کمی سخت است.از طرفی عشق به یکی از بزرگان دین است و از طرف دیگر تعهدی که نسبت به خدای خود دارم.انگیزه برای نوشتن این مطلب ،دیدن تمام تصاویری بود که از تلویزیون در روزهای مشایعت ضریح امام حسین ع پخش می شد.روزهایی که مردم به دور این حرم خالی از عطر آرامگاه امام حسین جمع می شدند و به شیدایی و نذر و نیاز می پرداختند و من دل نگران آن بودم که نکند خدای ناکرده رفتار ما مصداق همان شرک پنهانی باشد که از راه رفتن مورچه در شب تاریک پنهان تر است.من برای امام حسین ع احترام زیادی قائلم و او را یکی از بزرگان دین می دانم ،نه تنها به آن دلیل که ایشان نوه ی پیامبرند و فرزند بزرگی چون علی ع،بلکه به این دلیل که ایشان انسانی بزرگ و آزاده هستند.انسانی که در خارزار مصلحت بینی ها و مصلحت اندیشی ها گرفتار نشد،عاشق خدای خود بود و برای برپا داشتن دین اسلام،مصلحت نظام و حکومت رسمی اسلامی را شجاعانه نادیده گرفت.اومی توانست به راحتی بدون آن که کسی وی را سرزنش کند، در کنج سلامت و آسایش بنشیند و به این بهانه که حکومت اسلامی،حکومت نوپایی است که درگیر فتوحات شرق و غرب است و دشمنانی فراوان دارد،بر همه ی نابایسته ها چشم بپوشاند و تنها و تنها مصلحتی پوشالی را بهانه سازد، اما او بزرگ مردی از تبار محمد ص و علی ع بود.من این بزرگوار را دوست دارم و آرزو می کنم که روزی گام کوچکی در مسیر آزادگی که او پیمود،  بردارم اما با همه ی این ها فکر می کنم به دنبال ضریح آن حضرت رفتن و گردآمدن کاری است که با آرمان های آن بزرگوار نیز سرناسازگاری دارد. هرچند می توان چنین توجیه نمود که گرد آمدن به دور این ضریح نشانه ی عشق و محبت است به این امام همام،اما آیا این کار شمشیری دو لبه نیست؟آیا هراس آن نمی باشد که مردمی از عوام کم کم از ستایش خدای خویش غافل شوند و به ستایش هر چیزی بپردازند که منسوب به بزرگی است و اینچنین اندک اندک از ستایش و یاری خواستن از خدای بزرگ غافل شوند و فراموش کنند که تنها او را بپرستند و تنها از او یاری بخواهند .از یاد نبریم که در جهانی که حتی موسی ع به اشتباه می افتد و درک کاملی از کارهای بزرگی چون خضر ندارد،اینچنین کارها می تواند لغزشگاهی برای من عامی باشد.

اگر بخواهم صادق باشم باید بگویم که مصلحت اندیشی ها مرا از نوشتن این مطلب باز می داشت اما ترسیدم که روزی شرمنده ی پروردگار بزرگم شوم.روزی که  او از من بپرسد که چرا صم بکم نشستی و ازمن و برای من چیزی نگفتی؟ من این نوشته را تقدیم به خدای بزرگم می کنم.خدای بزرگ و مهربانی که در هر لحظه در کنار من است، حتی از رگ گردن هم نزدیک تر.تنها او را می پرستم و تنها ازاو یاری می خواهم.آرزو می کنم حضور پررنگ و خواستنی خدا همواره در لحظه لحظه زندگی مان جاری باشد.

من نمی دانم....

گاهی اتفاق می افتد که معنی و مفهوم چیزی را، با آن که معنای واژه هایش را می دانم،در نمی یابم.به طور مثال من اصلا متوجه نمی شوم که چرا با آن که آموزش و پرورش برای تهیه ی اولین امکانات مدارس در تنگناست و سالهاست که مدارس ما محدود به نیمکت هایی کهنه و زوار در رفته است،باز هم درا بتدای هر سال تحصیلی تاکید می کند که نیازی به همراهی و همکاری خانواده ها نیست.و هر سال همین می شود که کودکان امروز ما مانند کودکی ما در سی چهل سال پیش، هنوز هم در کلاس هایی بی رنگ و رو و بی امکانات و در نیمکت هایی به تنگی تنگناهای زندگی به سر می برند.من نمی فهمم که چرا مسئولین اموزش و پرورش به راحتی با مردم به گفتگو ودرددل نمی نشینند نمی گویند بیایید برای ساختن دنیایی بهتر تلاش کنیم،اقرار نمی کنند که توانایی آنان برای فراهم ساختن امکانات مناسب برای تحصیل دانش محدود است.

یکی دیگر از مواردی که نمی توانم درک کنم و دریابم که منظور واقعی از گفتن آن چیست این جمله است که: یقینا آمریکا و غرب در حال افولند.چند روز پیش بود که بار دیگر این جمله را از زبان سخنرانی که از یکی از شبکه های تلویزیون صحبت می کرد شنیدم او با اطمینان و در حالی که، آن چنان به مخاطبانش می نگریست که گویی کشفی جدید و صد درصد علمی را بیان می کند این جمله را می گفت.من معنی افول که همان سقوط و نیستی باشد می دانم اما نشانه های افول را در نمی یابم.می بینم که ما هنوز جیره خوار خوان علم و نکنولوژی آنان هستیم اگر هواپیما و دارو به ما ندهند در زمین و آسمان مرگ با خیال راحتتر و روی بازتری به سوی ما می آید .اختراع رایانه توسط آنان بود که آشنایی با اندیشه های دیگران و زندگی آسانتر را برای من و دیگران به ارمغان آورد .من با مستندهای آنان معنی سیروا فی الارض را فهمیدم. فهمیدم در تمام زمانی که من در اتاقکی دربسته و در کمال امنیت !!!مشغول گریه و زاریم و برای گناهان کرده و نکرده توبه می کنم آنان برای نشان دادن زیبایی های افریده های خدا ،شمال و جنوب و سرما و گرما و کوه ها و دره ها و دریاها را با به خطر انداختن جانشان می پیمایند.کتاب هایشان در زمینه ی علوم اجتماعی یا روانشناسی دین و یا شیوه های بهتر زیستن ،هنوز بهترین منابع موجود برای آشنا شدن با دنیای امروزی است،حتی با دیدن برنامه های ورزش اشان نیز نظم و پشتکار و معنی خواستن توانستن است را می توان دریافت.و این که من با هیچ کدام از فیلم های وطنی به خوبی آن چه در فیلم وکیل شیطان دیدم،حضورهمیشگی گناه وشیطان را درک نکردم و خیلی چیزهای دیگر.... 

بله من معنی افول وخیلی چیزهای دیگر را نمی دانم...