داستان زال4
پس از سالیان دراز که زال :
یکی مرد شد چون یکی زاد سرو برش کوه سیمین میانش چو غرو
سام در خواب می بیند که فردی به او مژده می دهد که فرزند برومندش به سوی او باز می گردد .او پس از این که از خواب بر می خیزد با خوابگزاران خود از خوابی که دیده است می گوید و تعبیر آن را از آنان می خواهد.موبدان و خوابگزاران که پشیمانی سام را می بینند زبان به سرزنش او می گشایند که:
همه بچه را پروراننده اند ستایش به یزدان رساننده اند
تو پیمان نیکی دهش بشکنی چنان بی گنه بچه را بفگنی
به یزدان کنون سوی پوزش گرای که اویست بر نیکویی رهنمای
باز شب سام در خواب می بیند که جوانی زیبا روی با سپاهی گران به سوی او می اید در حالی که در دو طرف او دو مرد دانا قرار گرفته اند.یکی از ان دو مرد زبان به سرزنش سام می گشاید :
که ای مرد بی باک ناپاک رای دل و دیده شسته ز شرم خدای
ترا دایه گر مرغ شاید همی پس این پهلوانی چه باید همی
گر آهوست بر مرد موی سپید ترا ریش و سر گشت چون خنگ بید
سام با دیدن این خواب نگران و سرآسیمه از خواب بر می خیزد و با بزرگان دربار خویش به شور می نشیند.سپس تصمیم می گیرند که به نزد همان کوهی بروند که در گذشته کودک را در انجا رها ساخته بودند....
در این وبلاگ اصل بر شاهنامه خوانی است اما گاه گاهی درباره ی موضوعات دیگر نیز سخن به میان می آید