داستان زال 9

پس پرده ی او یکی دخترست  که رویش ز خورشید روشن ترست

ز سر تا بپایش بکردار عاج  برخ چون بهشت و به بالا چو ساج

بران سفت سیمینش مشکین کمند  سرش گشته چون حلقه ی پای بند

رخانش چو گلنار و لب ناردان  ز سیمین برش رسته دو ناروان

دو چشمش بسان دو نرگ بباغ   مژه تیرگی برده از پر زاغ

دو ابرو بسان کمان طراز برو توز پوشیده از مشک ناز

بهشتیست سرتاسر آراسته   پرآرایش و رامش و خواسته

زال قصه ما با شنیدن این توصیفات درباره ی دختر مهراب کابلی،ندیده،یک دل نه صد دل عاشق او می شود و از خورد و خوراک و خواب و آرام می افتد:

برآورد مر زال را دل بجوش  چنان شد کزو رفت آرام و هوش

شب آمد پر اندیشه بنشست زال  بنادیده برگشت بیخورد و هال

حال نوبت رودابه است که باشنیدن نام زال،دیوانه وار دل در گرو مهر او ببندد وارزوی رسیدن به زال خرد و اندیشه را از او دور دارد:

روزی مهراب پس از بازگشت از نزد زال، به بارگاه خویش به نزد همسرش سیندخت و دخترش رودابه می رود،سیندخت از مهراب درباره ی زال می پرسد:

که چون رفتی امروز و چون آمدی  که کوتاه باد از تو دست بدی

چه مردست این پیرسر پور سام  همی تخت یاد ایدش گر کنام

خوی مردمی هیچ دارد همی   پی نامداران سپارد همی

سیندخت می خواهد بداند مردی که در کنام سیمرغ و دور از آدمیزادگان پرورش یافته چگونه فردی است و:

چنین داد مهراب پاسخ بدوی  که ای سرو سیمین بر ماه روی

بگیتی در از پهلوانان گرد  پی زال زر کس نیارد سپرد

دل شیر نر دارد و زور پیل  دو دستش بکردار دریای نیل

رخش پژمراننده ی ارغوان  جوان سال و بیدار بخت و جوان

از آهو همان کش سپیدست موی  بگوید سخن مردم عیب جوی

سپیدی مویش بزیبد همی  تو گویی که دل ها فریبد همی

مهراب می گوید زال پهلوانی دلیر و زیباست و سپیدی مویش نیز خلاف آن چه عیب جویان می گویند نه تنها عیبی برای وی محسوب نمی شود بلکه موجب زیبایی دو چندان وی گشته است و اینجاست که آنچه که نباید شود می شود و رودابه ی جوان و زیبارو که شاهد گفتگوی پدر و مادر و شنیدن وصف زال از زبان پدر است، دل از کف می دهد و عشق در جانش ریشه می دواند:

چو بشنید رودابه ان گفت و گوی  برافروخت و گلنارگون کرد روی

دلش گشت پرآتش از مهر زال   ازو دور شد خورد و آرام و هال

و بگرفت جای خرد ارزوی  دگر شد به رای و به آیین و خوی

.......

 

 

ای کاش فراموش نمی کردیم

...همیشه می دانستم بیماری فراموشی هم توان از بین بردن خاطرات مادربزرگ را ندارد.این روزها وقتی حالش بد می شد دنده عقب می گرفت تا سر خیابان 34 سال پیش و انجا توقف می کرد،ان جا که هم محمدش زنده است،هم علی و هم محسن.انگار این خاطرات ،موذیانه مثل ماری از زیر یک خروار خاک بیرون بجهد. بی تابانه دنبا ل پسرها می گردد.با عصبانیت می گوید که«محسن چرا هنوز خانه نیامده؟بگویید تلفن بزند تا باهاش حرف بزنم».با پدربزرگ دعوا می کند که «چرا اجازه دادی بروند؟»و همه با چشمانی گریان و قلبی پاره پاره نظاره گر بی تابی های مادربزرگ هستند.یکی مامور می شود از بیرون تلفن بزند و خود را محسن معرفی کند تا با مادربزرگ حرف بزند صدا را که می شنود لبخند می زند و آرام می گشت.می بینید!اینجا خانه ای است که هنوز درونش خاطرات جنگ مرور می شود و هرگز تمام نمی شود.اینجا محل زندگی مادر داغداری است که هنوز دنبال پسر اسیرش می گشت.حتی بیماری فراموشی با تمام توان و نیرویش نتوانسته بود خاطرات پسرانی را که از دست داده از او بگیرد.امانت هایی که به خوبی از ان ها مراقبت کرد و با افتخار،با دستان پرمهر و عطوفت خود به خاکشان سپرد.ای کاش فراموشش نمی کردیم.

 

این ها پاره ای از نوشته ی خانم انسیه جهان ارا بود که در روزنامه همشهری دیروز چاپ شده بود.روزنامه ای که تیتر اصلی اش این بود:پس لرزه های اختلاس 3هزار میلیاردی

سه هزار میلیارد نومان اختلاس.ان هم در جمهوری اسلامی.اختلاسی که به اختلاس تاریخی معروف شده است.به راستی چه کسی و چه طور می خواهد این زشت کاری ها را توضیح و توجیه نماید؟آیا هنوز هم ولینعمتان مردمند و کسی به نظر و دیدگاه انان اهمیت میدهد؟و یا هنوز برای ان که آبروی نظام!!به قول توکلی محفوظ بماند باید نام دزدان در خفا بماند و مشتی دزد در میان بزرگان نظام لانه کنند.و این چنین ثروت ملی و آبروی ملت بر باد رود؟؟

داستان زال8

داستان عشق زال از داستان های زیبای شاهنامه و از بهترین داستان های ادبیات فارسی است و شاید اگر بخت با این داستان یار بود و شاهنامه و داستان هایش چنین مورد بی مهری ما ایرانیان قرار نمی گرفت، یکی از مشهورترین داستان های جهان می شد.

داستان عشق زال به رودابه ی ماهرو چنین آغاز می شود که:

روزی زال بران شد که برای گشت و گذار و سرکشی به قول امروزی ها ،مستعمرات خویش،پا به رکاب شود وبا پهلوانان و گردانش راهی سرزمین های دیگر گردد

چنان بد که روز چنان کرد رای  که در پادشاهی بجنبد زجای

برون رفت با ویژه گردان خویش   که با او یکی بودشان رای و کیش

ز زابل به کابل رسید ان زمان  گرازان و خندان و دل شادمان

او به سرزمین کابل می رسد.در ان جا پادشاهی بود به نام مهراب که نژاد از ضحاک تازی داشت

یکی پادشاه بود مهراب نام  زبردست با گنج و گسترده کام

زضحاک تازی گهر داشتی  به کابل همه بوم و بر داشتی

همی داد هر سال مر سام ساو  که با او برزمش نبود ایچ تاو

مهراب چون می شنود که زال،فرزند سام به سرزمین وی امده برای خوشامدگویی به نزد وی می رود.زال به گرمی به پیشواز مهراب می اید و

یکی پهلوانی نهادند خوان  نشستند بر خوان با فرخان

گسارنده می، می، اورد و جام  نگه کرد مهراب را پور سام

خوش آمد هماناش دیدار او  دلش تیزتر گشت در کار او

چو مهراب بخاست از خوان زال  نگه کرد زال اندر آن برز و یال

چنین گفت با مهتران زال زر  که زیبنده تر زین که بندد کمر

زال که مهراب را می بیند از دیدن قد و قامت و زیبایی او به شگفت می اید و به اطرافیان خود می گوید: چه کسی زیبنده تر از او می تواند باشد؟

اینجاست که:

یکی نامدار از میان مهان  چنین گفت کای پهلوان جهان 

پس پرده او یکی دخترست  که رویش زخورشید روشن تر است

.....

و این آغاز عشق زیبای زال و رودابه است..

زال7

منوچهر پس از شنیدن سخن موبدان،خلعتی شایسته به زال می دهد و سپس زال و سام با به سوی زابلستان روانه می گردند.

یکی خلعتی ساخت شاه زمین  که کردند هرکس بدو افرین

از اسپان تازی به زرین ستام  ز شمشر هندی به زرین نیام

زدینار و خز و زیاقوت و زر         ز گستردنی ها ی بسیار مر

...

وزان پس منوچهر عهدی نوشت  سراسر ستایش بسان بهشت

همه کابل و زابل و مای و هند  زدریای چین تا به دریای سند

ز زابلستان تا بدان روی بست  بنوی نوشتند عهدی درست

چو این عهد و خلعت بیاراستند  پس اسب جهان پهلوان خواستند

خواستن اسب بزرگان:رسمی بوده است برای بزرگداشت پهلوان و یا بزرگی که در نزد پادشاه دارای مقام و جایگاهی بوده و این کار برای هر کسی صورت نمی گرفته است.از رسم هایی است که چندین بار در شاهنامه ذکر شده است.

سوال

سوال:

اگر شما دارای فرزندی باشید بیشتر تمایل دارید او را در مدارس غیرانتفاعی بنویسید یا دولتی؟

مدارس غیرانتفاعی چه برتری هایی نسبت به مدارس دولتی دارد؟

آیا اگر یک مدرسه خوب و فعال دولتی یک چهارم هزینه ای که به مدارس غیرانتفاعی می پردازید از شما بخواهد حاضر به همکاری هستید؟

آیا به نظر شما آموزش و پرورش ما از لحاظ تکنیک اموزش موفق و پیشرفته است؟

به نظر شما مدارس ما در کجای جهان پهناور علم و پرورش ایستاده اند؟