داستان زال 43
افسون سخنان سیندخت کارگر می شود و مهراب می پذیرد که او را به نزد زال سام بفرستد:
بدو گفت مهراب بستان کلید غم گنج هرگز نباید کشید
پرستنده و اسپ و تخت و کلاه بیارای و با خویشتن بر براه
مگر شهر کابل نسوزد به ما چو پژمرده شد برفروزد به ما
سیندخت آماده ی حرکت می شود او به زیبایی خود را می آراید و لباسی از زر و تاجی از در و یاقوت بر سر می نهد.سپس از خزانه ی شاه کابل هدیه ای شایسته و بایسته ی پهلوان ایران تدارک می بیند:
بیاراست تن را به دیبا و زر به در و و به یاقوت پرمایه سر
پس از گنج زرش ز بهر نثار برون کرد دینار چون سی هزار
یکی تاج پرگوهر شاهوار ابا طوق و با یاره و گوشوار
بسان سپهری یکی تخت زر برو ساخته چند گونه گهر
برش خسروی بیست پهنای او چو سیصد فزون بود بالای او
وزان ژنده پیلان هندی چهار همه جامه و فرش کردند بار
سپس سیندخت چون پهلوانی شجاع،زره ای بر تن می کند و بر اسبی بادپا می نشیند و به سوی دربار سام پیش می .سیندخت زنی زیرک و کارآزموده است او می داند که ممکن است سام اگر بشنود که زنی از کابل به رسولی آمده از پذیرفتنش سر باز زند،بنابراین در حالی که خود را در لباسی مخصوص جنگاوران ،پنهان داشته ، به هنگام نزدیک شدن به بارگاه سام،از گفتن نام و آوازه ی خود خوداری کرده و از کارگزاران سام می خواهد تا به پهلوان اعلام دارند که فرستاده ای از کابل برای گفت و گو آمده است:
چو شد ساخته کار خود بر نشست چو گردی به مردی میان را ببست
بیامد گرازان به درگاه سام نه اواز داد و نه برگفت نام
به کارآگهان گفت تا ناگهان بگویند با سرفراز جهان
که آمد فرستاده ی کابلی به نزد سپهبد یل زابلی
سام اجازه ی حضور می دهد و سیندخت با هدایای فراوانی که با خود آورده،خرامان وبی درنگ به نزد وی می شتابد و بر زمین بوسه می زند:
بیامد بر سام یل پرده دار بگفت و بفرمود تا داد بار
فرود آمد از اسپ سیندخت و رفت به پیش سپهبد خرامید تفت
زمین را ببوسید و کرد آفرین ابرشاه و بر پهلوان زمین
نثار و پرستنده و اسپ و پیل رده برکشیده زدر تا دو میل
یکایک همه پیش سام آورید سر پهلوان خیره شد کان بدید
اما سام که می بیند فرستاده ی کابل،زنی است که به رسولی آمده،گیج و خشمگین بر تخت می نشیند و با خود می گوید :که چرا برای کاری بدین مهمی ،زنی را به میانجیگری فرستاده اند؟
پر اندیشه بنشست بر سان مست بکش کرده دست و سرافگنده پست
که جایی کجا مایه چندین بود فرستاده زن چه ایین بود؟
گر این خواسته زو پذیرم همه زمن گردد آزرده شاه رمه
و گر بازگردانم از پیش، زال برآرد به کردار سیمرغ بال
سیندخت او را در برابر کار انجام شده قرار داده است،اگر هدایا را بپذیرد شاه ایران از وی ناراحت می شود و اگر نپذیرد ،زال دلشکسته و عاشق،خشمگین از پدر،چون مرغی پر می گشاید و از نزد پدر می رود.
به راستی سام را چاره چیست؟
در این وبلاگ اصل بر شاهنامه خوانی است اما گاه گاهی درباره ی موضوعات دیگر نیز سخن به میان می آید