25 اردیبهشت روز فردوسی گرامی باد
چو ابلیس پیوسته دید ان سخن یکی بند بد را نو افگند بن
بدو گفت گر سوی من تافتی زگیتی همه کام دل یافتی
اگر همچنین نیز پیمان کنی نپیچی ز گفتار و فرمان کنی
جهان سر به سر پادشاهی تراست دد ومردم و مرغ و ماهی تراست
چو این کرده شد ساز دیگر گرفت یکی چاره کرد از شگفتی شگفت
جوانی برآراست از خویشتن سخن گوی و بینادل و رای زن
همیدون به ضحاک بنهاد روی نبودش به جز افرین گفت و گوی
بدو گفت اگر شاه را در خورم یکی نامور پاک خوالیگرم
چو بشنید ضحاک بنواختش زبهر خورش جایگه ساختش
کلید خورش خانه ی پادشا بدو داد دستور فرمان روا
فراوان نبود آن زمان پرورش که کمتر بد از خوردنی ها خورش
زهر گوشت از مرغ تا چهارپای خورشگر بیاورد یک یک به جای
به خونش بپرورد بر سان شیر بدان تا کند پادشا را دلیر...
این ابیات داستان ضحاک و ابلیس و روایت ان است که چگونه ابلیس اندک اندک پادشاهی را به دام خویش می کشاند و وسیله ای برای پیشبرد امیال خود می سازد.شاید این داستان به ظاهر افسانه ای تکراری و بی تناسب با زندگی های پیشرفته ی امروز بنماید اما دقت در تاریخ ایران نشان می دهد که دشمنان این مرز و بوم نیز چون شیطان نه با بحث و مجادله و زوربازو نشان دادن،بلکه با نقشه و حیله ها و سیاست های پیچیده خود چگونه ما را بی ان که بدانیم یا بخواهیم به بردگی کشانده اند.قدرت های بزرگ جهانی هرگز مانند ما در ظاهر هیاهو به راه نمی اندازند و سرود نمی خوانند بلکه نرم نرمک فرهنگ و خواسته های خویش را به زندگی روزمره ی ما رسوخ می دهند.آن ها به ما یاد می دهند که ساندویچ و فست فود بخوریم و آشپزخانه های خود را اپن بسازیم و بالاجبار زبانشان را برای پیشرفت در دهکده ی جهانی فرا بگیریم.بی ان که بدانیم و بخواهیم کودکانمان در فرداها بیشتر به فرهنگ انان گرایش پیدا می کنند چون ریز و ناپیدا در فرهنگشان غوطه ور شده ایم.انان هز گز فریاد بر نمی اورند که می خواهیم انقلاب صادر کنیم بلکه انقلاب های ما را به هنگامی که ما ناآگاهانه در جوش و خروش و تهدیدیم مصادره می کنند.کافیست تاریخ بخوانیم تا بدانیم که در طول سال ها و قرن ها چه بر سرما آمده که به اینجا رسیده ایم.توصیه می کنم در کنار کتاب های تاریخی که بی شک تا کنون خوانده اید کتاب،موانع تاریخی توسعه نیافتگی در ایران، را نیز بخوانید[ هرچند فکر می کنم می بایست نام این کتاب اینگونه می بود که:موانع تاریخی توسعه یافتگی درایران.این کتاب از آقای دکتر مصطفی وطن خواه می باشد در پیش گفتار کتاب آمده:با وجود بررسی های تاریخی پژوهندگان در زمینه ی مسائل اقتصادی و اجتماعی جامعه ی ایران،هنوز تحلیلی همه جانبه و قانع کننده درباره ی علل پیدایی و شکست جنبش های یک قرن اخیر ملت ایران ارائه نکرده اند...
البته این کتاب براین اعتقاد نیست که تنها امپریالیزیم موجب عقب ماندگی ملت هاست بلکه با بررسی های خود نشان می دهد که نادانی و طمع ورزی ما موجب عقب افتادگی هایی است که نسل به نسل به دوش می کشیم .
به هرحال در پایان این نوشته که برای بزرگداشت روز فردوسی نگاشته ام آرزو می کنم که زمانی فرا رسد که مردم ما بیشتر کتاب بخوانند و با تاریخ و ادبیات این مرز و بوم آشنایی فراتری داشته باشند تا آیندگان اسیر معضلات و مشکلات موروثی این جامعه نگردند.
در این وبلاگ اصل بر شاهنامه خوانی است اما گاه گاهی درباره ی موضوعات دیگر نیز سخن به میان می آید