داستان زال 49

شاه ایران به اخترشناسان و موبدان دربار خویش دستور می دهد که درباره ی کار زال و ازدواج او با رودابه تحقیق کنند و نتیجه را به او بگویند:

بفرمود تا موبدان و ردان   ستاره شناسان و هم بخردان

کنند انجمن پیش تخت بلند    به کار سپهری پژوهش کنند

ستاره شناسان سه روز در این کار شور و مشورت می کنند و با استفاده از وسایل طالع بینی ، آن مسئله را بررسی نموده و سپس پیشگویی خود درباره ی این ازدواج را به عرض شاه می رسانند:

برفتند و بردند رنج دراز     که تا با ستاره چه دارند راز

سه روز اندران کارشان شد درنگ    برفتند با زیج رومی بچنگ

زبان برگشادند بر شهریار     که کردیم با چرخ گردان شمار

چنین آمد از داد اختر پدید      که این آب روشن نگردد پلید

ازین دخت مهراب و از پور سام      گوی پرمنش زاید و نیک نام

یکی برز بالا    بود فرمند     همه شیر     گیرد به خم   کمند

هوا را به شمشیر گریان کند    بر آتش یکی   گور بریان   کند

کمر بسته ی    شهریاران   بود        به ایران   پناه   سواران   بود

شاه ایران از شنیدن این سخنان شاد می شود و از اطرافیان خود می خواهد که این راز را سرپوشیده نگاه دارند.

 

سانسور و غوغا سالاری

به یاد دارم زمانی که خانه ی سینما تعطیل شد،مطلبی در این باره نوشتم و از بی قانونی دیارم گله کردم.هنوز هم بر این باورم که بعضی امور بر اساس دلایل و تمایلات شخصی و زودگذر انجام می شود تا مصالح و قوانین مملکت.تعطیلی خانه ی سینما آن هم زمانی که به قول بسیاری ،کشور و فرهنگ متعلق به آن در زیر هجمه های فرهنگی بیگانگان قرار دارد ،نمی تواند چندان دوستانه باشد!

به هر حال در زمانی که آن مطلب را نوشتم چندین تن، که نظرات تندشان آدمی را به یاد ساواک یا سازمان سیا می انداخت در وبلاگ نظر گذاشتند که: چه؟چی گفتی؟جرات داری یک بار دیگر تکرار کن و ...خلاصه آن قدر گفتند و گفتند که من هم به شک افتادم که نکند واقعا بد گفته ام و همین منجر به حذف کردن مطلب گردید.

من مطلب را حذف کردم اما همیشه حذف و سانسور تنها راه حل نیست.متاسفانه گروهی که تنها به فکر منافع خویشند از نقد و نقادی در جامعه به شدت وحشت دارند،می دانند پای انتقاد که به میان آمد شایستگی ها و تخصص ها هم بررسی می شود و آن وقت است که گروهی که به قول آقای روحانی،اتوبوسی آمده اند،دچار دردسر می شوند.پس بهتر است تا کلامی از دهان مردم درآمد زود سرو صدا کنند و از مردم بخواهند خفه شوند.

اما برادر و خواهر گرامی اگر به راستی شما دلسوز مملکت و انقلابید نباید از بعضی انتقادات ساده و سازنده هراسان باشید.هراس شما باید زمانی نمایان شود که با این گونه خبرها رو به رو می شوید؛خبر تحقیر و خیابان خوابی تیم های ملی کشتی آزاد و فرنگی!!! خبری که به تنهایی می تواند آبروی کشوری با  چندین میلیون نفرجمعیت را ببرد و آن را مضحکه ی دوست و دشمن سازد.

اما در زیر یادداشتی از روزنامه ی خبر ورزشی می آید که در این زمینه توضیحاتی داده است:

تیتر خبر«470 میلیون تومان هزینه ی گرسنگی و کنار خیابان خوابیدن؟!

 

....سرپرست محترم فدراسیون از حضور در مجامع عمومی کشتی خودداری کرده و ضمن بی توجهی به مطالب رسانه ها،بعضی از خواص مسلط به امور ماستمالیزاسیون را از فیض محضر خود بهره مند می سازد تا به توجیه افتضاحات بار آورده بپردازد که در این مقال به این رفتار کاری نداریم.

اما اعلام هزینه 470 میلون تومانی برای مسافران مغولستان با ان بلاهایی که سرشان آمد،کمی عجیب به نظر می رسد!هزینه نوجوانانی که در اولان باتور گرسنگی کشیده و کنار خیابان خوابیده اند470 میلون تومان شده،اگر در هتل مستقر می شدند و به جای بیسکویت غذا می خوردند این مبلغ چه قدر می شد؟

به توصیه ی خطیب برای جلوگیری از بازتاب منفی در رسانه های بیگانه،خبر چند ساعت دیر رسیدن پول به نوجوانان کشتی نباید مطرح می شد!!اولا مگر دوران پارینه سنگی است که اگر موضوعی را نگوییم و ننویسیم کسی مطلع نشود؟!ثانیا سرپوش نهادن بر بلاتکلیفی چند روزه (نه چند ساعته) نوجوانان کشتی در کشور غریب با مشکلات اسکان و تغذیه و ...دلسوزانه است؟!! اگر واقعا نگران سوء استفاده ی اجانب از طرح این اتفاقات ناخوشایند هستید ،چنین افتضاحاتی را به بار نیاورید ،مطمئن باشید دشمنان بهانه ی تبلیغ منفی علیه ورزش ایران اسلامی پیدا نمی کنند.» یادداشت روزنامه خبر ورزشی،دوشنبه 14 مرداد1392،سال شانزدهم ،شماره 4676


داستان زال 48

پس از این که سام و سیندخت ،بر سر رسیدن آن دو جوان دلداده، به یکدیگر به توافق رسیدند و مشکلات کم و بیش حل شد حال نوبت زال بود که نظر موافق شهریار ایران زمین را به دست بیاورد.او راهی دربار ایران شد و به نزد پادشاه رفت :

پس اگاهی امد سوی شهریار   که آمد ز ره زال سام سوار

پذیره شدندش همه سرکشان   که بودند در پادشاهی نشان

چو نزدیک شاه اندر آمد زمین    ببوسید و بر شاه کرد آفرین

زمانی همی داشت بر خاک روی  بدو داد دل شاه آزرمجوی

بیامد بر تخت شاه ارجمند....

شاه او را به نزد خود می پذیرد و پس از خواندن نامه ی سام که در ان از علاقه ی زال و رودابه سخن به میان آمده بود،گفت:هر چند من از موضوعی که در این نامه ،از آن سخن رفته است،چندان خشنود نیستم اما تمام تلاشم را می کنم که کار را به کام تو به انجام برسانم:

بپرسید ازو شهریار بلند

که چون بودی ای پهلو راد مرد   بدین راه دشوار با باد و گرد

به فر تو گفتا همه بهتریست  ابا تو همه رنج رامشگریست

ازو بستد آن نامه ی پهلوان    بخندید و شد شاد و روشن روان

چو برخواند پاسخ چنین داد باز  که رنجی فزودی به دل بر دراز

و لیکن بدین نامه ی دلپذیر   که بنوشت با درد دل سام پیر

اگر چه مرا هست ازین دل دژم  برانم که نندیشم از بیش و کم

بسازم    برآرم همه کام تو   گر اینست   فرجام آرام       تو

و قرار برآن شد که زال چندی در ان جا بماند تا شاه پش از رایزنی،نظر خویش را بیان دارد...

اما در آخر:دو نکته است که فکر می کنم در اینجا باید گفته شود.یکی توجه دادن به احوال پرسی ساده و راحت زال و منوچهر است که فردوسی با هنرمندی و به سادگی و روانی تمام بیان داشته است.نمونه ی کامل یک اثر سهل و ممتنع.


شاه:که چون بودی ای پهلو راد مرد   بدین راه دشوار با باد و گرد

زال:به فر تو گفتا همه بهتریست  ابا تو همه رنج رامشگریست

و دوم این که: با دیدن رفتار و برخورد منوچهر با  موضوع دلدادگی زال و دختری از دیار دشمن،دشمنی که پیشینه ای چو ضحاک دارد؛متوجه می شویم که گاهی مصالح کشورها ایجاب می کند که با دشمنان خویش نیز از در دوستی برآیند.دشمنی های طولانی گاهی نتیجه ای جز به بار آمدن سختی های بیشتر ندارد.مشکلاتی که بی تردید، در تمامی دوران سلطه ی خویش، گام سنگینشان را بر سر مردم بی گناه آوار می کنند. شاید بزرگترین هنر یک پادشاه،به دست آوردن دوستان بیشتر و هدیه کردن آرامش ناشی از این دوستی ها، به مردم کشورش، باشد.