داستان زال20
حتما داستان راپونزل را شنیده اید .دختری که در قلعه ای توسط جادوگری بدجنس زندانی شده و موهای بلندی دارد.این داستان را هالیوود بارها به صورت فیلم و انیمیشن درآورده و همه ی ما باورمند شده ایم که این داستان به راستی فقط در آن سوی مرز ها رخ داده و رخ می دهد در حالی که این داستان در شاهنامه فردوسی که در قرن چهارم به نگارش درآمده اما داستان های آن دل سپرده های مردم ایران در طول هزاره ها بوده ،ذکر شده و ان داستانی نیست جز داستان زال و رودابه .به راستی ما ایرانی ها ادم های جالبی هستیم خانه ی سینما را تعطیل می کنیم و به جایش برای مقابله با تهاجم فرهنگی کنفرانس عریض و طویل مبارزه با هالیودیسم برگزار می کنیم.این غربی ها هم خوب می توانند ما را سرگرم کنند مسئولینمان را سرگرم مقابله می کنند و خودمان را سرگرم دیدن فیلم های سینمایی خوش و اب و رنگشان.خوب برویم سراصل مطلب.
زال به رودابه می گوید این چه مهمان داری است که تو بر بامی و من بر خاک کوی.راهی بنما تا به نزد تو آیم.رودابه که موهایی بلند و زیبا دارد،عاشقانه گیسو می افشاند و از او می خواهد که به وسیله ی آن بر بام آید:
پری روی گفت سپهبد شنود سر شعر گلنار بگشاد زود
کمندی گشاد او ز سرو بلند کس از مشک زان سان نپیچد کمند
بدو گفت برتاز و برکش میان برشیر بگشای و چنگ کیان
بگیر این سیه گیسو از یک سوم زبهر تو باید همی گیسوم
اما دل عاشق زال هرگز راضی بدان نمی شود که تاری از موی یار به رنجش اید تار مویی که چون جان برای زال شیرین و خواستنی است:
چنین داد پاسخ که این نیست داد چنین روز خورشید روشن مباد
که من دست را خیره بر جان زنم برین خسته دل تیز پیکان زنم
پس:
کمند از رهی بستد و دادخم بیفگند خوار و نزد ایچ دم
به حلقه در آمد سر کنگره برآمد زبن تا بسر یکسره
زال بر بام میرسد...
در این وبلاگ اصل بر شاهنامه خوانی است اما گاه گاهی درباره ی موضوعات دیگر نیز سخن به میان می آید