پیاده روی نامه

دیروز تصمیم گرفتم به جای پیاده روی معمول هر روز در پارک ،به طرف شهرداری بروم و پیگیر سطل بازیافت باشم که مجتمع خیلی به ان نیاز داشت. همین طور که می رفتم از کنار یک مدرسه پسرانه رد شدم. آن جا تعداد زیادی دوچرخه پارک شده بود و معلوم بود که بچه ها از خانه با دوچرخه به مدرسه می ایند به یاد دوچرخه ی دخترم افتاد که نو وبی استفاده توی انباری افتاده.با خودم گفتم اگر به دخترها هم اجازه می دادند که با این وسیله بتوانند به مدرسه و یا جاهای دیگر بروند چه قدر مشکلات ما و همچنین مشکل ترافیک شهر کمتر می شد.به یاد برنامه ای افتادم که در ان از ممنوعیت رانندگی در عربستان می گفت و آن که، آن روز من باشنیدن این خبر تعجب کردم که چه طور و با چه حقی ،عده ای حق دیگران را از آن ها می گیرند.این چه کاری است که عده ای چون از کاری خوششان نمی اید بر دیگران حرام می کنند.میلشان اینگونه بوده که زنان رانندگی و دوچرخه سواری نکنند!!

مجبور بودم برای ادامه ی مسیر از وسط پارک محله ای رد شوم.دو خانم از اب خوری ، آب نوشیدند ولی با کمال تعجب دیدم که برای آن که مجبور نشوند دوباره دست تمیزشان را به شیر اب بزنند با بی خیالی ،شیر اب را باز گذاشتند و رفتند. با خودم گفتم جل الخالق نکند از عوامل امریکا هستند و یا دولت حقشان را خورده.به راستی ما کی می خواهیم از خودمان شروع کنیم.توی راه به مردمی برخوردم که با بی خیالی آب دهانشان را روی زمین پرت می کردند  به یاد نوشته ای افتادم که در آن گفته شده بود در گذشته در نزد  ایرانیان  این کار گناهی نابخشودنی به شمار می آمده.توی راه با خیلی چیزهای دیگر مواجه شدم ...تا این که شهرداری رسیدم وشماره ی  بخش بازیافت را دادند وقتی خواهشم را مطرح کردم خیلی خوشحال شد و گفت خوشحالیم که شهروندانی چون شما به این مسئله اهمیت می دهند.سر درددلش هم باز شد و گفت  شهرداری با شرکت های بازیافت چندان همکاری نمی کند!!با خودم گفتم شاید شهرداری نیز از عوامل امریکاست.

داستان زال.11

فردوسی در داستان زال و رودابه چنان با مهارت و استادی صحنه ها و حالت چهره ی بازیگران این داستان عاشقانه را به تصویر می کشد که  به  آسانی  و بی هیچ زحمتی آن تصاویر و صحنه ها در برابر دیدگان نمایان می شوند.ابیات زیر خشم رودابه را از شنیدن اندرزهای ندیمگانش که او را از عشق به زال باز می دارند نشان می دهد:

بریشان یکی بانگ برزد به خشم  بتابید روی و بخوابید چشم

وزان پس به چشم و به روی دژم  بابرو زخشم اندر آورد خم

چنین گفت کاین خام پیکارتان  شنیدن نیرزد به گفتارتان

نه قیصر بخواهم نه فغفور چین  نه از تاجداران ایران زمین

به بالای من پور سامست زال  ابا بازوی شیر و با برز ویال

برو مهربانم نه بر روی وموی  بسوی هنر گشتمش مهرجوی

ندیمگان چون شراره های عشق رودابه را می بینند از او دلجویی می کنند و به وی قول می دهند که تمامی تلاش خود را برای رساندن رودابه به زال  بنمایند :

اگر جادویی باید آموختن به بند و فسون چشمها دوختن

بپریم با مرغ و جادو شویم  بپوییم و در چاره آهو شویم

مگر شاه را نزد ماه آوریم    به نزدیک او پایگاه   آوریم

حال به چهره ی رودابه پس از شنیدن این سخنان نوید بخش بنگرید:

لب سرخ رودابه پر خنده کرد  رخان معصفر سوی بنده کرد

که این گفته را گر شوی کاربند  درختی برومند کاری بلند

بازی فردوسی با رنگ ها به راستی شگفتی آور است.او چهره ی زرد(معصفری) رودابه را با توصیف لبان سرخ او در می آمیزد و چنین زیبایی رودابه و چهره ی زرد و نزار از عشق او را به تصویر می کشد.

 

سوال

تلویزیون داشت برنامه ی مستندی از دنیای اب های زیر زمینی پخش می کرد فیلمی که با رنج بسیار و طبق معمول توسط غربیان تهیه شده بود.و به راستی می توانست عظمت پروردگار را نشان دهد در همان حال با خود گفتم آیا فردای روز قیامت اینان در پیشگاه پروردگار عزیزترند یا کسانی که تنها سودی که به دیگران می رسانند های های گریه و ناله ای از گلوست؟

داستان زال.10

رودابه که نادیده شیفته ی زال گشته بود راز عشق خویش را با ندیمه هایش در میان می گذارد :


شما یک بیک رازدار منید  پرستنده و غمگسار منید
بدانید هر پنج و آگه بوید  همه ساله با بخت همره بوید
که من عاشقم همچو بحر دمان  ازو بر شده موج تا آسمان
پر از پور سامست روشن دلم  بخواب اندر اندیشه زو نگسلم
همیشه دلم در غم مهر اوست  شب و روزم اندیشه ی چهر اوست
یکی چاره باید کنون ساختن  دل و جانم از رنج پرداختن


ندیمه های رودابه با شنیدن راز عشق او براشفته می گردند و او را به باد انتقاد می گیرند:

پرستندگان را شگفت آمد آن    که بیکاری آمد ز دخت ردان
همه پاسخش را بیاراستند    چو اهرمن از جای برخاستند
که ای افسر بانوان جهان             سرافراز بر دختران مهان
ستوده ز هندوستان تا به چین     میان بتان در چو روشن نگین
به بالای تو بر چمن سرو نیست   چ  و رخسار تو تابش پرو نیست

ترا خود به دیده درون شرم نیست    پدر را به نزد تو آزرم نیست

که آن را که اندازد از بر پدر        تو خواهی که گیری مر اورا به بر


ندیمگان ،پیرسری زال را بهانه می کنند و از زیبایی هاو شایستگی های رودابه می گویند اما رودابه ی دلداده چون شیر می غرد و آنان را از نکوهش خویش باز می دارد....
گویی غم عشق و ناهمواری های راه آن تمامی نداشته و به امروز و فردا مختص نیست و رشته دنباله دار آن سر در زمان های آغازین دارد.