تولد رستم 3
در دنباله ی داستان ،مراحل درد و زایمان رودابه بیان می شود.رودابه از درد زایمان خون به مژه می اورد و موبدی چرب دست،ابتدا او را با می مست کرده و سپس شکم وی را پاره می کند و بچه را بیرون می اورد:
بیامد یکی موبدی چرب دست مر آن ماه رخ را به می کرد مست
بکافید بی رنج پهلوی ماه بتابید مر بچه را سر ز راه
چنان بی گزندش برون آورید که کس در جهان این شگفتی ندید
بچه ای که به دنیا آمد چگونه نوزادی بود:
یکی بچه بد چون گوی شیرفش به بالا بلند و به دیدار کش
شگفت اندرو مانده بد مرد و زن که نشنید کس بچه ی پیل تن
رودابه که مست از می بود،تمام آن روز و شب را بی هوش بود و چیزی حس نمی کرد تا این که به هوش امد و نوزادش را به نزدش بردند،رودابه از دیدن فرزندش شادان می شود و وقتی خیالش راحت می شود می گوید:
برستم بگفتا غم آمد به سر نهادند رستمش نام پسر
رودابه می گوید:برستم که همان «آخیش راحت شدم»امروزی است.اطرافیان هم از این کلمه استفاده می کنند و اسم نوزاد را رستم می گذارند.
باز هم جای شکرش باقی است که موقع نام گذاری بچه،صدای افتادن قابلمه نیامده و گرنه اسم رستم می شد چین چنگ چون و یا دینگ دنگ دونگ،و می شد درست مانند همین قهرمانهایی که صبح تا شب در رسانه ملی ،فیلم هایشان به نمایش در می اید و باعث فراموش شدن هر چه قهرمان ملی و پهلوان و نامداران این سرزمین شده است.
در این وبلاگ اصل بر شاهنامه خوانی است اما گاه گاهی درباره ی موضوعات دیگر نیز سخن به میان می آید