در دنباله ی داستان ،مراحل درد و زایمان رودابه بیان می شود.رودابه از درد زایمان خون به مژه می اورد و موبدی چرب دست،ابتدا او را با می مست کرده و سپس شکم وی را پاره می کند و بچه را بیرون می اورد:

بیامد یکی موبدی چرب دست   مر آن ماه رخ را به می کرد مست

بکافید بی رنج     پهلوی ماه      بتابید مر بچه را سر    ز راه

چنان بی گزندش برون آورید   که کس در جهان این شگفتی ندید

بچه ای که به دنیا آمد چگونه نوزادی بود:

یکی بچه بد  چون گوی شیرفش  به بالا بلند و به دیدار کش

شگفت اندرو مانده بد مرد و زن  که نشنید کس بچه ی پیل تن

رودابه که مست از می بود،تمام آن روز و شب را بی هوش  بود و چیزی حس نمی کرد تا این که به هوش امد و نوزادش را به نزدش بردند،رودابه از دیدن فرزندش شادان می شود و وقتی خیالش راحت می شود می گوید:

برستم بگفتا غم آمد به سر  نهادند رستمش نام پسر

رودابه می گوید:برستم که همان «آخیش راحت شدم»امروزی است.اطرافیان هم از این کلمه استفاده می کنند و اسم نوزاد را رستم می گذارند.

باز هم جای شکرش باقی است که موقع نام گذاری بچه،صدای افتادن قابلمه نیامده و گرنه اسم رستم می شد چین چنگ چون و یا دینگ دنگ دونگ،و می شد درست مانند همین قهرمانهایی که صبح تا شب در رسانه ملی ،فیلم هایشان به نمایش در می اید و باعث فراموش شدن هر چه قهرمان ملی و پهلوان و نامداران این سرزمین شده است.