منوچهر پس از ان که با رفتن زال موافقت می کند،نامه سام را پاسخی نوشته و به دست زال می دهد که به وی برساند:

پس ان نامه ی سام پاسخ نوشت   شگفتی سخن های فرخ نوشت

که ای نامور پهلوان دلیر  به هر کارپیروز برسان شیر

همان پور فرخنده زال سوار  کزو ماند اندر جهان یادگار

رسید و بدانستم از کام او   همان خواهش و رای و ارام او

برآمد هر انچ آن ترا کام بود   همان زال را رای و ارام بود

همه ارزوها سپردم بدوی  بسی روز فرخ شمردم بدوی

گسی کردمش با دلی شادمان    کززو دور بادا بد بدگمان

زال با خوشحالی نامه تایید منوچهر را برمی گیرد و رهسپار می شود او چنان شاد است که پیش از رسیدن به نزد پدر ،فرستاده ای را سوی او می فرستد تا خبر خوش موافقت پادشاه را به وی برساند:

برون رفت با فرخی زال زر   زگردان لشکر براورده سر

نوندی برافگند نزدیک سام  که برگشتم از شاه دل شادکام

سام از شنیدن این خبر شاد می شود و به سرعت این خبر خوشحال کننده را به شاه کابلستان یا همان پدر عروس می رساند و می گوید که به محض این که زال رسید برای خواستگاری به خدمت می رسیم:

چنان شاد شد زان سخن پهلوان  که با پیر سر شد به نوی جوان

سواری به کابل برافگند زود   به مهراب گفت ان کجا رفته بود

نوازیدن شهریار جهان  وزان شادمانی که رفت از مهان

من اینک چو دستان بر من رسد   گذاریم هر دو چنانچون سزد