راز بزرگی
در ادبیات گفته می شود که اگر شاعری مانند حافظ شعری بدین زیبایی و رازناکی می گوید ،دلیلش این است که میراث خوار اندیشه ی گذشتگان بوده و یا شاعری با زبانی فخیم چون شاملو با مطالعه ی کتاب هایی چون تاریخ بیهقی بدین زبان و بیان دل ربا دست یافته است. حال سوال این است که آیا شاعرانی چون حافظ و شاملو و..به صرف این که گذشتگانی پربار چون سعدی و بیهقی هزاران شاعر دیگر داشته اند این چنین بزرگ و خوش بیان گشته اند و یا علاوه بر آن خود نیز خردمندانی همپای گذشتگان خویش بوده اند.
نگاهی به شعر مدحیه ی آقای حداد عادل که برای آقای خامنه ای سروده اند و در سایت رجا نیوز درج شده است و مقایسه ی آن با شعر مدحی سعدی که هفت قرن پیش از آقای حداد عادل می زیسته اند می تواند پاسخی برای این پرسش ما باشد/
حدادعادل در وصف آیت الله خامنه ای شعر زیر را سروده است:
اي دو چشمانت چراغ شام يلداي همه
آفتاب صورتت خورشيد فرداي همه
اي دل درياييات كشتي نشينان را اميد
اي دو چشم روشنت فانوس درياي همه
خندههاي گاه گاهت خنده خورشيد صبح
شعله لرزان آهت شمع شبهاي همه
اي پيام دلنشينت بارش باران نور
وي كلام آتشينت آتش ناي همه
قامتت نخل بلند گلشن آزادگي
سرو سرسبزي سزاوار تماشاي همه
گر كسي از من نشاني از تو جويد گويمش
خانهاي در كوچه باغ دل، پذيراي همه
لالهزار عمر يك دم بي گل رويت مباد
اي گل رويت بهار عالم آراي همه
حال شعر سعدی:
مرا طبع از این نوع خواهان نبود سر مدحت پادشاهان نبود
ولی نظم کردم به نام فلان مگر باز گویند صاحبدلان
که سعدی که گوی بلاغت ربود در ایام بوبکر بن سعد بود
سر سرفرازان و تاج مهان به دوران عدلش بناز ای جهان
گر از فتنه آید کسی در پناه ندارد جز این کشور آرامگاه
طلبکار خیرست و امیدوار خدایا امیدی که دارد برآر
کله گوشه برآسمان برین هنوز از تواضع سرش بر زمین
گدا گر تواضع کند خوی اوست ز گردن فرازان تواضع نکوست
غم از گردش روزگارت مباد و زاندیشه بر دل غبارت مباد
دل و کشورت جمع و معمور باد ز ملکت پراگندگی دور باد
درونت به تایید حق شاد باد دل و دین و اقلیمت آباد باد**
ملاحظه می فرمایید که سعدی در ابیات نخست بیشتر خود را ستوده تا ممدوح را و بعد از آن نیز زیرکانه اصول حکمروایی را به ممدوح خود آموخته.او در کنار تندرستی ممدوح، آبادی کشور و دین را نیز خواستار گشته و شعرش را به زیور نازیبای تملق و چاپلوسی نیاراسته اما حداد عادل که هفت قرن پس از سعدی می زیسته از سلف خود درسی نگرفته و چاپلوسانه به تعریف از لب و دهان و صورت ممدوح خود پرداخته و هرگز دعای خود را چون سعدی زیرکانه به دعوت به عدل و داد نیاراسته است.و این چنین است که راز بزرگی بزرگان اشکار می شود.
** همه ی این شعر را می توانید در کتاب بوستان سعدی ، تصحیح غلامحسین یوسفی، ص38 بخوانید
در این وبلاگ اصل بر شاهنامه خوانی است اما گاه گاهی درباره ی موضوعات دیگر نیز سخن به میان می آید